noor

مطالب علمی مفید و آموزشی جهت دانش آموزان عزیز ومشتاقان علم
 
نکات دستوری فارسی پنجم
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : ariashokooh


 

نکات دستوری بخوانیم و بنویسیم پایه ی پنجم

 

قید و انواع آن

کلمه ای است که مفهوم فعل یا صفت یا کلمه ی دیگر را به چیزی از قبیل : زمان ، مکان ، حالت و چگونگی  مقید سازد و از ارکان اصلی جمله باشد ، مانند : هوشنگ پیوسته کار می کند ، هرگز بیکار نمی نشیند ، هر پرسش را عاقلانه جواب می دهد .   کلمات پیوسته ، هرگز و عاقلانه از قیود هستند .

ممکن ایت یک جمله دارای چند قسم از قیود باشد :  بهرام ، امروز اینجا خوب کار کرد .
" امروز " قید زمان و " اینجا " قید مکان و " خوب " قید  حالت است

ممکن است قیدی  بر سر قید دیگر افزوده شود : محمد بسیار دیر به خانه بازگشت

قید بر دو قسمت است : مختص و مشترک
قید مختص آن است که تنها در حالت قید استعمال شود ، مانند : هرگز ، هنوز
قید مشترک آن است که در غیر حالات قید نیز استعمال شود ، مانند : خوب ، بد و امثال آن که گاهی صفت واقع شوند  و گاهی قید : علی خوب کار می کند . محمد شاگرد خوبی است .

پاره ای از قیود مشهور از این قرار است :

1- قیود زمان : پیوسته ، همیشه ، گاه ، گاهی ، ناگاه ، ناگهان ، همواره ، دیر ، زود ، بامداد ، دوش ، پار ، پیرار ، شب ، روز ، دَردَم
2- قیود مکان : بالا ، پایین ، فرود ، چپ ، راست ، پیش ، پس ، آنجا ، اینجا ، درون ، برون ، هرجا ، همه جا ، ایدر
3- قیود مقدار :  بیش ، کم ، بسیار ، اندک ، پاک ، سراسر ، یکسر ، بسی ، بسا ، چند ، چندان ،  فراوان
4- قیود تاکید و ایجاب : البته ، لابد، لاجرم، ناچار، بی گفتگو، بی گمان ، بدرستی ، راستی را ، بی چند و چون
5- قیود ترتیب : پیاپی ، دمادم ، نخست ، درآغاز ، درانجام ، دسته دسته ، یکان یکان ، پی ، آنگاه
6- قیود نفی :  نه ، هیچ ؛ هرگز ، به هیچ وجه ، به هیچ رو ، اصلا ، ابدا ، مطلقا
7- قیود وصف :  خندان ، شادان ، سواره ، پیاده ، لنگ لنگان ،  عاقلانه ، آشکار ، نهان ، مردوار ، بنده دار ، آسان ، دشوار ، سربسته ، نهفته
8- قیود شک و ظن : پنداری ، گویی ، گوییا ، مگر ، شاید
9- قیود استفهام : کدام ، چند ، چه سان ، مگر ، هیچ
10- قیود استثنا : جز ، جز که ، مگر ، الّا
11- قیود تمنّی : کاشکی ، کاش ، ای کاش ، بو که ، آیا بود
12- قیود تشبیه : مانا ، همانا ، چنین ، چنان


صفت:

واژه یا گروهی از واژه ها ست که درباره ی اسم توضیح می دهد و یکی از خصوصیات اسم را از قبیل حالت مقدار شماره و مانند آن بیان می کند. اسمی که صفت درباره ی آن توضیح می دهدموصوف نامیده می شود.

مثال: گل         زیبا

   موصوف      صفت

صفت های مرکب به شکل زیر ساخته می شود:

مثال:الف-اسم + اسم = صفت مرکب مثل:شیرزن

      ب-صفت + اسم =صفت مرکب مثل نیک مرد

 صفت فاعلی:

صفتی است که برکننده ی کار دلالت کند.

مانند:دختر  کوشا    -     حاکم ستمگر

              صفت                 صفت

اقسام صفت فاعلی:

1 بن مضارع+ نده =گیر+ نده=گیرنده

2 بن مضارع +ان =خند +ان =خندان

3بن مضارع +الف(ا) =دان+ا = دانا

4 بن ماضی و بن مضارع+ار=خرید+ار= خریدار

5 بن ماضی یا بن مضارع+گار=آموز+گار= آموزگار

6 اسم معنی و به ندرت صفت یا بن فعل + گر =کار+گر = کارگر

7اسم معنی وصفت یا بن فعل یا ساخت امر + کار = جوان تراشکار

 

صفت فاعلی مرکب:

از ترکیب بن مضارع با اسم یا کلمه دیگر صفت فاعلی بدست می آید.

مثال:  دانشجو = دانش جوینده

صفت جامد:

صفتی است که از بن فعل فارسی گرفته نشده باشد.

مثال: بزرگ ـــ  سفید

صفت مشتق:

صفتی است که از بن فعل فارسی جدا شده باشد.

مثال: داننده =دان(بن مضارع) + نده ــ (ابله + انه =ابلهانه ==> ساخت صفت مشتق با پسوند«انه»)

صفت فاعلی مفعولی و لیاقت جزء صفات مشتقند.

صفت مفعولی مشتق – مثل غم آلود- خسته – دلداده

صفت مفعولی:

صفتی است که معنی مفعولیت دارد یعنی کار برآن واقع می شود معمولاً از بن ماضی+ کسره و برخی فتحه ساخته می شود.مثال:آورده – برده – گرفته

صفت نسبی:

صفتی است که به کسی یا جایی یا جاوری یا چیزی نسبت داده می شود وآن بیشتر با افزودن پسوند های(ی – ین – ینه – های بیان حرکت- گان- انه انی چیی) به آخر اسم یا صفت ساخته می شود.

مثال:( ی) تهرانی – انه سالانه چی-پستچی،انی- روحانی

ساخت صفت غیر ساده:

اسم + بن مضارع    صحرا + گرد = صحراگرد – شنو + نده = شنونده

صفت برتر:

صفت ساده + تر  مثال: خوب + تر = خوب تر

صفت برترین: صفت ساده + ترین مثال: بد+ترین = بدترین

صفت پسین – صفت پیشین

صفت پسین:

اگرصفت بعد از موصوف بیاید صفت پسین است.

مثال: مادر خوب  خط خوانا

صفت پیشین:

اگرصفت قبل از موصوف بیاید به آن صفت پیشین می گویند.

مثال:  بلند کوه     نیک مرد

صفت لیاقت:

صفتی که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند وآن با افزودن (ی) به آخر مصدر ساخته می شود.

خوردن+ی-خوردنی

صفت شمارشی ترتیبی :

که ترتیب موصوف را می رساند. به آخر صفت شمارشی ضمه ای می افزایند و پس از آن لفظ «م» یا«مین» می آید مثال:پنج+ضمه+م=پنجم         

پنج+ضمه+مین=پنجمین

مصدر:

مصدر کلمه ای است که مفهوم اصلی فعل را می رساند بی آنکه زمان و شخص آن معلوم باشد مصدر از بن ماضی فعل و پسوند-ن ساخته مانند خوردن.

اسم مصدر(حاصل مصدر):

اسمهایی در فارسی است که نشانه ی مصدر ندارد ولی حاصل معنی ومفهوم مصدر را می رساند.

مثال:داشتن- ستایش- خنده- آزادگی- توانا+یی =توانایی

دانش – دانستن           ستایش – ستودن

مفعول:

اسمی که همراه فعل متعدی می آید و کار بر آن واقع می شودو معنی جمله راتمام می کند

مانند:علی رادیدم . کتابی را خریدم

مفعول در زمان فارسی به چهار صورت است :

1 همراه (را) وآن در صورتی که مفعول شناخته شده باشد.

مثال:علی را دیدم.(یعنی آن علی مورد نظر)

2 همراه(ی)وآن وقتی است که مفعول معین نباشد

مثال: مردی دیدم       باغی خریدم  (مردی و باغی آشنا نیست)

3 با(را) و ( ی)

مثال:من کتابی را که می خرم می خوانم.

4 بدون(را) و (ی) که مفعول بیان جنس می کند.

مثال مجید داستان می خواند  محمد کتاب خریده است.

اگر نمی دانی مفعول کجای جمله است می گوییم «چه کسی را» یا«چه چیزی را»

مثال:علی نامه می نویسد –علی چه چیز را می نویسد-نامه- نامه مفعول است

مفعول همیشه در قسمت گذاره است

مصدر

 

مصدر چون زمان و شخص ندارد فعل بشمار نمی آید بلکه یعنی یکی از اقسام اسم است.

مصدر جعلی:

دراصل مصدر نیست و با افزودنن (یدن) به آخر کلمه بصورت مصدر در می آید:

مثل فهمیدن –هراسیدن-(تابعیت-مضلومیت-مصدر جعلی در زبان عربی است)

{توجه اضافه کردن (یت) به آخر کلمات فارسی نادرست است مثال خوب=خوبیت}

جمله پایه:

جمله ای است که همراه جمله ی مرکب می آید و غالباً منظور اصلی گوینده یا نویسنده را دربر دارد.

جمله ی پیرو :

جمله ای که در جمله ی مرکب همراه جمله ی پایه می آید و مفهومی مانند شرط – زبان- علت ونتیجه به مفهوم جمله ی پایه می افزاید و جمله ی پایه معنی آنرا کامل می کند.

اگر در جمله پیرو مفهوم شرط را برساند آنرا جمله ی شرط و جمله ی پایه ای را که همراه آن می آید جمله ی جزای شرط یا جواب شرط را می نامند.

در جمله ی پیرو برای بیان معنی که وقوع آن در آینده باشد همراه است

اگر درس بخوانی     در امتحان موفق می شوی

 جمله شرط            جزای شرط (جواب شرط)

مفهوم شخص در فعل:

در مفهوم شخص نیز وجود دارد . مفهوم شخص یعنی اینکه گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به مخاطب خود یا افراد دیگری . فعل را به خود نسبت دهد آنرا  اول شخص یا متکم می گویند.مثل رفتم اگر گوینده ی فعل را به مخاطب نسبت دهد دوم شخص مثل رفته ای اگر گوینده فعل را به فرد دیگری نسبت دهد سوم شخص مثل رفت

اول شخص مفرد    من    رفتم            اول شخص جمع     ما    رفتیم

دوم شخص مفرد     تو    رفتی          دوم شخص جمع     شما   رفتید

سوم شخص مفرد    او    رفت           سوم شخص جمع    آنان    رفتند

 

فعل های پیشوندی :

فعل پیشوندی آن است که از یک پیشوند و از یک فعل ساده ساخته می شود:برداشتن – فروختن – وارفتن- بازداشتن

فعل های پیشوندی مرکب:که از ترکیب یک اسم ویک پیشوند ویک فعل ساخته شده است مثال:سرباز زدن- تن در دادن – سر در آوردن – تن+ در+ دادن= تن در دادن

حرفهای ربط:

حرف ربط کلمه هایی هستند که دوکلمه یا دو جمله را به هم ربط می دهند وآنها را هم نقش و هم پایه یکدیگر می سازند یا جمله ای را به جمله ای دیگر ربط می دهند و یکی را وابسته دیگری قرار می دهند:

مثال:مجید وبهروز را در خیابان دیدم . در این جمله(و) حرف ربط است و مجید وبهروز هردو مفعول است.

حرفهای ربط ساده:

اگر- اما- خواه-نه-لیکن

حرفهای ربط مرکب:

همینکه- به هر حال – هرگاه که – همان طور

  جمع مکسر:

اسمهای عربی که هیچ یک از نشانه های جمع را نداردبلکه گاهی با تغییر حرکت و گاهی با افزودن وکم کردن حرف یا حروفی بصورت جمع در می آیند و در عربی آنها جمع مکسر یعنی شکسته می نامند. زیرا صورت مفرد آنها می شکند . جمع مکسر مخصوص کلمات عربی است.

مثال:کتب – مجالس – اخلاق – وسایل – ادوار

بیت:

هرسطر از شعر را یک بیت می گویند،هربیت از دو مصراع یا(مصرع)تشکیل می شود.

ردیف:

کلمه یا کلمات مکرری است که در آخر هر بیت شعر می آید یا در آخر مصراع های بیت تکرار می شود.

قافیه:

حرفی یا حروفی مشترک در پایان مصراع های شعر را می گویند.

مثال:بخور تا توانی به بازوی  خویش/ که سعیت بود در ترازوی   خویش

                          قافیه     ردیف                       قافیه       ردیف

نهاد:

قسمتی از جمله است که درباره ی آن خبری می دهیم.

گزاره:

خبری که درباره ی نهاد داده می شود.

مثال:علی    کتاب می خواند

      نهاد        گزاره

توجه:

امکان دارد نهاد یا کلمه و گزاره چند کلمه باشد و بالعکس.

او    بازی می کند.

نهاد     گزاره

دانش آموزان کلاس پنجم دبستان سعدی   آمدند

               نهاد                            گزاره

چه وقت نهاد فاعل است ؟ وقتی که نهاد بر کننده ی کار دلالت کند.

مثال: علی نامه می نویسد.

        نهاد

        فاعل

نهاد دو گونه است نهاد جدا وپیوسته

نهاد جدا:گروه اسمی است که معمولاً در ابتدای جمله می آید واغلب می توان آنرا حذف کرد.

مثال:غذا می خوریم= ما غذا می خوریم ما در جمله حذف شده و از طریق فعل می توان فهمید.

مفعول:

کلمه ای است که فعل بر آن واقع شده است مفعول در قسمت گزاره است

محمد غذا را آورد.     توجه:«را» یکی از علامت مفعول می باشد.

       مفعول

تفاوت گزار و گذاره:

(1)گزاردن به معنی ادا کردن – به معنی آوردن- انجام دادن و گزار به معنی امر گزاردن (بگزار) و نیز به معنی گزارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:خدمت گزار- سپاسگزار- نمازگزار – خواب گزار

(2)گزارده یعنی نهادن وچیزی را در جایی قرار دادن و گذارنده یعنی کسی که چیزی را در جایی می گذارد گذرا به معنی امر به گذاردن (بگذار) و نیز  معنی گذارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:تخم گذار- قانون گذار

حرف نشانه ی ندا:

حرفهای نشانه حرفهایی هستند که برای تعیین نقش کلمه در جمله می آیند.

(الف):که به عنوان نشانه ی ندابکارمی روند.مثال:خدایا- دلا- پروردگارا.

(ای):مانند الف نشانه ی نداست و در اول کلمه می آید وآنرامنادا میکند.

مثال:ای رفیق-ای برادر-ای خدا-ای آقا.

(یا):مانند-«الف»- و «ای» نشانه ی نداست. مثال:یا رب-یاعلی-یاحسین.

مترادف-متشابه-متضاد:

کلمات از حیث مناسب و ارتباط با هم سه گونه اند.

(1) از حیث لفظ جدا ولی از حیث معنی یکی هستند.

مثال :علم و دانش –جامه ولباس-صلح وآشتی که به این کلمات مترادف هم می گویند.

(2)کلمات متشابه سه دسته هستند:

الف:کلماتی که در نوشتن یکی اما در لفظ و معنی جدا هستند مثال:کرم-کرم

ب:کلماتی که در نوشتن ولفظ یکی اما در معنی جدا مثال:کلمه شیر وکلمه ی پروانه

ج:کلماتی که در لفظ یکی اما در نوشتن و معنی جدا مثال:خاروخوار

(3)نه تنها از جهت لفظ یا معنی یکی نیستند بلکه از حیث معنی ضد هم نیز هستند.

مثال:دانش و نادانی –روشن وتاریک به اینگونه کلمه ها متضاد می گویند.

معادل سازی :

یعنی کلمه ای که به زبان فارسی جایگزین کلمه ای به زبان بیگانه می شود.

مثال:مدال:گردن آویز           سایز=اندازه     ترمینال= پایانه

تفاوت صفت وموصوف با مضاف و مضاف الیه:

الف:مضاف الیه را می توان جمع بست اما صفت جمع بسته نمی شود .

ب:مضاف الیه همیشه اسم یا جانشین اسم است اما در ترکیب وصفی یک جزء حتماً صفت است .

*برای تشخیص صفت موصوف و مضاف و مضاف الیه یا به آخر آنها «تر» یا بین آنها کلمه بسیار می گذاریم.مثال:دانش آموز دانا = دانش آموز داناتر یا دانش آموز بسیار دانا –موصوف وصفت

مثال:کفش علی-کفش علی تر یا کفش بسیار علی-معنی ندارد پس مضاف و مضاف الیه است.

فعل لازم:

فعلی که بدون مفعول معنی جمله را تمام کند.مثال:علی آمد.

فعل متعدی:

فعلی که علاوه بر فاعل به مفعول نیاز دارد .مثال: سعید مداد را آورد.

دیالگ چیست؟

گفتگوی دونفر باهم رادیالگ می گویند.

ساختن اسم موصوف:

اسم + صفت    مثال: گل      زیبا

                    موصوف     صفت

ساخت مضاف و مضاف الیه :

اسم+اسم=مثال:  لانه        زنبور

                  مضاف    مضاف الیه           موفق باشید : آریاشکوه

انواع اضافه در دستور زبان فارسی

در دستور زبان فارسی دو کلمه که پشت سر هم واقع شوند و با کسره به هم پیوند بخورند و با اضافه

کردن علامت "تر"معنا نداشته باشند یک ترکیب اضافی هستند که در ترکیب اضافی کلمه اول مضاف و

کلمه دوم مضاف الیه نامیده می شود.

- اضافه ملکی:

مضاف جنس قابل خرید و فروش و مضاف الیه انسان است:باغ حسن

- اضافه اختصاصی:

مضاف به مضاف اله تلق دارد و مخصوص مضاف الیه است:چشم حسن

- اضافه بیانی:

مضاف الیه جنس مضاف را بیان می کند.به این اضافه اضافه ی جنسی هم می

گویند:انگشتر عقیق

- اضافه توضیحی:

مضاف عام و مضاف اله خاص است:دریای خزر

- اضافه بنوت:

مضاف اسم فرزند و مضاف الیه اسم پدر یا مادر است.به آن اضافه ی پدر و فرزندی و مادر فرزندی هم می

گویند:موسی عمران

- اضافه تاکیدی:

دو اسم کاملا یکسان تکرار می شود که مضاف همان مضاف الیه است:خویشتن خویش

- اضافه تشبیهی:

بین مضاف و مضاف الیه یک ویژگی مشترک وجود دارد:لب لعل(بین هردو یک ویژگی مشترک به نام

قرمزی است.)

- اضافه استعاری و اقترانی:

ترکیبی که مضاف در معنای اصلی خودش نباشدیا استعاری است یا اقترانی.که با اضافه کردن کلمات (به

نیت/به جهت/به نشانه ی)بین مضاف و مضاف الیه از هم متمایز می شوند که اگر معنا داشت اضافه

اقترانی است و اگر معنا نداشت اضافه استعاری است.

استعاری:پای هوس

اقترانی:پای بطلان(بر عنوان حق گذاشت)

 

 آریاشکوه بهمن 91

بر چسب  ذستورزبان فارسی